پیش از رفتن به سنگاپور آن قدر از امنیت و قانونمندی اش شنیده بودم که وقتی مامور کنترل گذرنامه گفت باید برای چک شدن گذرنامه ام به اتاق دیگری بروم تمام غلطهای کرده و نکرده همه ی عمرم آمد جلوی چشمم. در راه رسیدن به گذرنامه مصادره شده ام با دیدن چند ماموری که همراهی ام می کردند، به زمانی فکر می کردم که پیش از رفتن به عربستان آن قدر در مورد وهابیها شنیده بودم که با دیدن مامور یونیفورم پوش عربستانی در نزدیکی خانه خدا که به من نگاه می کرد قالب تهی کردم و آن قدر پس پس رفتم تا دیگر ندیدمش! شاید اگر محمود احمدی نژاد هوای مدیریت جهانی به سرش نمی زد و فقط هفتاد و چند میلیون جمعیت کشورش را مدیریت می کرد، شاید اگر ابوبکر بغدادی رویای از بین بردن کفر و عرضه بهشت به مردم جهان را در سرش نمی پروراند و  تنها مسلمانی خودش را حفظ می کرد، شاید اگر محمود احمد استاد دانشگاه یو ام و بی شمار ره پویان علم همانند او به جای آنکه بروند و به داعش بپیوند، تنها به تحصیل علم میپرداختند و در عوض اصلاح جهان تنها به اصلاح خود و جامعه کوچکشان می اندیشیدند، دیگر دولتهای فرصت طلبی مثل سنگاپور برای به رخ کشیدن امنیت کشورشان آن اتاق کوچک در مرز زمینی بین مالزی و سنگاپور را پر از آسیائیها و خاورمیانه ایها نمی کردند، تا گذرنامه شان را دوباره چک کنند! و از دیدن زن مسلمان ایرانی هم وحشت زده نمی شدند!