هنوز دو هفته هم از بیست و ششمین سالگرد سقوط هواپیمای ایران ایر IR655 به واسطه ی اصابت موشک از ناو آمریکایی یو اس اس وینسنس در آبهای خلیج فارس نگذشته است. آن روز را خوب به خاطر دارم، نمی شود چنین جنایتی را از یاد برد حتی اگر در دنیای کودکی باشی و معنی جنایت را ندانی. و امروز میدانم حال و روز بازماندگان MH17 را. فرقی نمی کند باعث و بانی اش کی یف باشد یا مسکو، خداوند در سوره مائده آیه 32 فرموده است هر کس انسان بی گناهی را بکشد چنان است که انگار همه ی انسانها را کشته است. فرقی نیست بین آنها که از بندر عباس به دوبی میرفتند و آنها که از آمستردام به کوالالامپور. همه به امید رسیدن به مقصد سوار بر هواپیمای غیر جنگی شده بودند و شاید خیلیهایشان مخالف جنگ بوده اند. شاید مادری به امید دیدار فرزندش و شاید عاشقی به امید دیدار معشوق و اصلا تو بگو شاید کسی از سر هوس و خوشگذرانی در قسمت بیزنس کلاس نشسته بوده، ما چه میدانم هر کس بدبختیهای خودش را دارد توی این دنیای وحشی... می خواهم فردا صبح سوار بر هواپیما شوم به امید دیدار دوست داشتنی هایم که مدتها از آنها دور بوده ام، نه اینکه بترسم، نه سالهاست از مرگ نمیترسم چون میدانم اگر بخواهد به سراغت بیاید فرقی نمی کند توی آسمان باشی یا روی زمین. همه درد و ترسم از این است که کسی در وقت خوردن صبحانه اش خبر حمله با موشک به هواپیمای مسارفربری را بخواند و قهوه اش را مزه مزه کند، بعد روزنامه را ببندد و مثل هر روز برود سرکارش. ترسم از این است که خواندن اخبار جنایت امری طبیعی شود در این روزگار. همه ی ترسم از این است که آدمی امیدش به آدمی را از دست بدهد.