رفتم توی کلینیک دانشگاه و آزمایشها و معاینات پزشکی مربوط به بیمه رو تحویل دادم. خانمی که مدارک رو تحویل می گرفت گفت کارت قبلی همراهم هست یا نه؟ کیف پولم رو درآوردم و کارت رو هم تحویل دادم و یه شماره گرفتم و نشستم. نمایشگر شماره ها کار نمی کرد و خیلی عجیب بود که شماره ها هم فقط به مالایی خونده میشد. فکر کردم الان دیگه وقتشه از اون دو واحد زبان مالایی که گذروندم استفاده کنم و نگاهی به شماره انداختم و دیدم بله میتونم بخونمش. مفتخرانه به حافظه ام آفرین گفتم و بعد از خونده شدن شماره ام تا پیدا کردن و رسیدن به اتاق همچنان به خودم مفتخر بودم و اتفاقا دکتر هم نگاهی به آزمایشها کرد و هی گفت چه خوب، همه چی خوبه و هی من رو مفتخر تر کرد از این ذهن و جسم سالم، که سر و کله خانم پرستار پیداش شد و یه کیف پول گرفت طرفم و گفت: چه قدر دنبالت گشتم این کیف مال توئه؟  داشتم فکر میکردم بگم نه که یادم اومد گواهی نامه، کارت دانشجویی و از همه بدتر کارت بانکم تو کیفه ... با لبخند کیف رو گرفتم و در راه پارکینگ تا رسیدن به ماشین فکر کردم: اصلا این که من اعداد مالایی رو از دو سال پیش تا حالا یادم مونده نه به خاطر شباهت بعضی اعداد به برخی کلمات زشت در زبان فارسی، بلکه به خاطر ذهن سالم من! مهمتر از جا گذاشتن کیف پوله. و خب اصلا مهم نیست که من الان یادم نیست ماشین رو کجا پارک کردم، چون قبل از بیرون اومدنم از اتاق دکتر با یه لبخند بی منظور بهم گفت همه چی خوبه هم فیزیکالی هم منتالی!