حتما شده یک آهنگی، یک روزی، یک جایی، یک گوشه ی ذهنت بنشیند و بعدها که معلوم نیست کی باشد به یک باره هجوم بیاورد به مغزت، به قلبت، به روحت ومدام خودش را تکرار کند و هی تکرار کند و هی بگوید: تو آخرین طبیبی و ... یکی هم بوده که این قسمت آهنگ را همیشه فراموش می کرده و به یادش می آوردی: که لحظه های آخر ... 
یکی که دیگر نیست، اما انگار صدایش هنوز توی گوشت می پیچد که: تو آخرین طبیبی و آخرش هم با سرخوشی و دل ای دل کردن و ای طبیب من، ای حبیب من ...
کسی که رفته اما پیش از این بوده و قسمتی از وجودت را پر کرده و حالا نمی شود با رفتنش همه چیز را پاک کرد، یک جوری که اصلا انگار نه انگار از اولش وجود داشته. کسی که وقتی رفته قسمتی از وجودت را با خودش برده و حالا انگار تکه ای از تو گم شده و ... ای طبیب من، دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ...