گاهی هم بعضی وجودها که در ظاهر نیستند، باید باشند تا ما آدمها خطای دیدن و شنیدنمان را با آنها جبران کنیم. یک چیزهایی مثل سفید گذاشتن بعضی قسمتها روی بوم نقاشی، مثل سکوت در موسیقی، مثل عشق، مثل بهار روی خط استوا، مثل هوای تو ... آن بعضیها که ما خیال می کنیم نیستند، ولی هستند. همانهایی که نبودنشان باعث بودن است. آنهایی که وقتی هستند دیده نمی شوند، شنیده نمی شوند و ... اما اگر نباشند آدمی گیج و گنگ می شود، می هراسد، می میرد ... هستی و نیستی چه به هم شبیه اند ...