این یک گزارش از یک جنگ نرم است :

روزی به همراه خانواده یعنی همسر و دخترم و با یک برنامه ی از پیش تعین شده از خونه بیرون رفتیم که ناگهان ماشین قهرمان ما دقیقا جلوی سفارت آمریکا بنزین تموم کرد.البته من قبلش به همسرم یاد آوری کرده بودم چراغ بنزین نشون میده که باید هر چه زودتر به ماشین بی نوا بنزین برسه ولی این یادآوری فقط در راستای گمراه کردن دشمن بود و بس. بعد با یه برنامه ی از پیش تعیین شده و کاملا استراتژیک همه ی ما ماشین رو همونجا ول کردیم و یه تاکسی گرفتیم به سمت پمپ بنزین. البته این برنامه کاملا از پیش تعیین شده بود و اصلا فکر نکنید که ما عقلمون نرسید تا یکیمون پیش ماشین بمونه بلکه اینا همش به خاطر ایجاد رعب و وحشت بیشتر در دل دشمن جهانخوار بود. اتفاقا نقشه ما گرفت و وقتی با بنزین برگشتیم کنار ماشین نگهبان سفارت منفور آمریکای جهانخوار کنار ماشین ایستاده بود که اینا همش نشانه ی ترسه. یعنی تا اینجا همه ی ما در مبارزه ی خود موفق عمل کرده بودیم. باز هم با یه برنامه ی از پیش تعیین شده ماشین قهرمان ما بعد از نوش جان کردن دو لیتر بنزین روشن نشد. به همین دلیل این بار همسرم به تنهایی دوباره راهی پمپ بنزین شد البته فقط به خاطر اینکه نقشه ی جنگ نرم ما لو نره چون کشور ما به قهرمانان مبارزی ! چون ما نیاز داره وگرنه باز هم سه نفری عازم پمپ بنزین میشدیم . در همین زمان که دشمن منفور که کاملا خودش رو باخته بود و هی تلاش میکرد تا ماشین ما هر چه زودتر روشن بشه و ماشین قهرمان ما هم همچنان روشن نمیشد دشمن با فرستادن نیروهای جدید ترس خودش رو بیشتر نشون داد. از اونجایی که این گزارش بسیار مهم و محرمانه است از گفتن برخی اتفاقات پرهیز میکنم ، مثلا توصیف یکی از نیروهای دشمن که شبیه پری دریایی بود. در ادامه مبارزات من با زبان شیوا و فصیح فارسی شروع به صحبت کردن با دخترم کردم البته نه برای تسلی دادن به او بلکه برای ادامه ی نقشه ی از پیش تعیین شده ی ما و ایجاد ترس بیشتر در دل دشمنان زالو صفت. دیگه زمان زیادی به موفقیت نمونده بود که هسته ی اصلی مبارزه با یه گالن بنزین سر رسید و با کمک دشمنان غارتگر نادان ماشین قهرمان روشن شد. من این موفقیت بزرگ در این جنگ نرم رو به تمام مبارزین مجازی و غیر مجازی که دائم در حال مبارزه اند تبریک میگم. یک مدال برای ماشین قهرمان و یک مدال برای همسر قهرمان که باعث این جنگ نرم شد. البته امیدوارم این همسر جان نخواد به این نوع مبارزاتش ادامه بده و باک بنزین رو خالی نگه نداره . فکر میکنم الان دیگه ما کاملا آمادگی داشتن یک شبکه ی تلویزیونی ماهواره ای رو برای مبارزه داریم . دوستان عزیز و مبارزی که مایل به اهدا کمکهای داوطلبانه اشون هستن با من تماس بگیرن. راستی این تلویزیونا اول پول میگیرن بعد تلویزیون میزنن یا اول تلویزیون میزنن بعد پول میگیرن ؟!