در جامعه ی کاهل و تنبل ، لابد همرنگ جماعت شدن هم امریست عادی و طبیعی ، چون دیگر نیازی به فکر کردن و داشتن استقلال فکری نیست . کسی عقیده ای را ( بی ریشه یا با ریشه ، درست یا غلط ) در چنین جوامعی مطرح میکند و همه بدون زحمت دادن به خود برای کمی اندیشیدن دنباله رو میشوند ( چون قاعدتا اندیشیدن بی زحمت نیست ، شناخت میخواهد و لازمه ی شناخت هم زحمت زیاد است دیگر ) پس در چنین جامعه ای گروه مستقل و روشنفکر که معرفت دارد و دارای عقیده و نظر است و اتوریته های ذهنی برایش وجود ندارد و هیچ وقت هم از موضع یقین صحبت نمیکند ( و شاید به قول صادق خان هدایت شاید هم کس دیگری : جای شاشیدن به هر چیزی رو میگذاره ) جایگاهی ندارد ، چرا که به همین دلایل بر شمرده خارج از دایره ی این جماعت است و تحمل چنین فردی خارج از توان همین جماعت همرنگ است . وای از این جماعت هم رنگ !!!