قدیس در روزهای عجیبی به دستم رسید. در روزهایی که غربت  داشت به روحم سوهان می کشید . در روزهای کلافگی از هیاهوی بسیار برای هیچ . رسیدنش هم خود داستان مفصلی است که خلاصه اش می شود روزها و ماهها و سالها زمین  هی به دور خودش چرخید و چرخید و چرخید تا من برسم به این نقطه از روی زمین ، و آدمها هی از پس هم آمدند و رفتند و شدند حلقه ی اتصال من به قدیس . قدیس از آن دسته کتابهایی نبود که خواندنش آرزویم باشد . داستان انسانی که زندگی اش متحول میشود همیشه جذاب به نظر می رسد اما نه در این روزگار که عرصه را تنگ کرده بر تحول درون و نه برای آنانی که اشباعند از شنیدن پند و اندرز در قالب داستان . قبل از خواندن قدیس نوشته هایی درباره اش خوانده بودم و فکر میکردم این کتاب را نخواهم خواند ، غیر از این گردش زمین و آدمها هیچ راه دیگری برای خواندنش نبود ، بله از هر راهی غیر از این محال بود بخوانمش  و بعد از کشفش  دیدم که چه بی انصاف بوده ام و اینکه تا به حال چه چیزهایی را به خاطر این بی انصافی از دست داده ام .

صفحاتش آنقدر هم کم نبود که خواندنش به سرعت تمام شود ، پس چند روزی طول کشید تا بدانم قدیس داستان کشیشی است روسی و کمی هم متعصب که به نسخ خطی علاقه دارد . در ابتدای داستان مردی تاجیک را ملاقات میکند و مرد نسخه خطی بسیار قدیمی را به او نشان می دهد . شاید یکی از جذابیتهای داستان در همین باشد که نویسنده نسخه خطی را به وسیله مرد تاجیک از ناکجا به کشیش میرساند و گذشته ی مرد تاجیک را می گذارد به عهده خواننده . لابد تا به حال هزاران داستان برای مرد تاجیک ساخته شده . مرد بدون سرنوشت هم نمی ماند قرار است بازگردد و پولش را بگیرد ولی هیچ وقت بر نمی گردد و چند صفحه جلوتر میفهمیم که به قتل رسیده و همین ماجرا باعث میشود تا کشیش با تهدید رو به رو شود و به ناچار راه سفری در پیش بگیرد . خواندن نسخه ی خطی همزمان می شود با سفر کشیش به لبنان که نه تنها کودکی و جوانی اش در آنجا گذشته که پسرش با همسر و فرزندش نیز در آنجا زندگی میکنند . نسخه ی خطی مربوط به هزار و چهارصد سال پیش است که سالهای بعد و به وسیله نویسندگان مختلف هم مطالبی به آن اضافه شده . حکومت علی (ع) موضوع این نسخه خطی است . در ابتدا فقط کشف مطالب نسخه خطی برای کشیش مهم است ولی با خواندن قسمتهایی از تاریخ حکومت علی (ع) از زبان افراد گوناگون کنجکاو شناختنش می شود . در لبنان به سراغ جرج جرداق نویسنده ی مسیحی می رود که  کتابی درباره ی علی (ع) نوشته و از طریق همین نویسنده است که با نهج البلاغه آشنا می شود . ماجرا با همان سبک بازگشت به گذشته و جریان سیال ذهن که ریتمی زیبا به داستان داده ادامه پیدا می کند و همزمان با پایان خواندن نسخه خطی کشیش به شناخت تازه ای نه تنها از علی (ع) که از مسیحیت  و دین دست پیدا می کند و تفکراتش دچار تحول می شود تا جایی که در بخشی از داستان به پسرش که دلیل توصیه پدر در خواندن نهج البلاغه را می پرسد و با اعتراض می گوید که چرا باید به سراغ یک شخصیت مسلمان برود می گوید  : " از دین حصاری برای زندگی و اندیشه هایت نساز پسرم ! همه ادیان الهی درون مایه  ی مشترکی دارند. تو می توانی به عنوان یک مسیحی، آئین دینی خودت را داشته باشی. لازم نیست به جای کلیسا به مسجد بروی، اما می توانی مغز و درون مایه ی سایر ادیان الهی را بشناسی و از آنها پیروی کنی. این را بدان سرگئی که خدای همه ی ما یکی است و خداوند چون ما ، بندگانش را بر اساس ادیانشان طبقه بندی نمی کند. شاقول خدا بر روی اعمال ما می ایستد نه روی دینمان. "

قدیس برخی حصارهای ذهنی خواننده را در هم می شکند و باعث می شود خواننده در حین خواندن غرق شود ولی در انتها احساس سبکی کند . سیر نوشتاری رمان نثری ساده و روان دارد و با اینکه نویسنده در طول داستان بازگشتهای فراوانی به گذشته دور دارد و از تاریخی سخن میگوید که بارها و بارها تکرار شده ولی خواننده را دچار کلیشه نمی کند و اگر بخواهیم واقع بینانه تر بگوئیم فقط در برخی قسمتها دچار تکرار می شود . در واقع در داستان روایت هایی را میخوانیم که قبلا  از زبان خیلیهای دیگر هم شنیده ایم ، اما اینبار با نثر دیگری که در برخی قسمتها باعث جذابیت سیر تاریخی داستان می شود . نویسنده برای تشریح حکومت علی (ع) که مصداق عینی حکومت اسلامی است از منابع گوناگونی استفاده کرده و در واقع بی منبع و ماخذ سخنی نگفته تا جایی که در بیان مقایسه ی حکومتهای هزار و چهارصد سال پیش با زمان حال و ضرورت حفظ اخلاق و جوانمردی در مدیریت جامعه نیز بی منبع و ماخذ سخن نمیگوید ، منابعش را هم فقط به نویسندگان مسلمان محدود نمیکند و به همین دلیل خواننده را وادار به پذیرش می کند. نهج البلاغه نیز یکی از منابعی است که در نگارش قدیس بسیار از آن استفاده شده ، به گونه ای که خواننده را هر چند آشنا با این کتاب وسوسه ی  دوباره خواندنش می کند . جملاتی که کشیش از نهج البلاغه در برخی قسمتهای داستان استفاده می کند چه برای فرزندش و چه در خطبه اش در کلیسا خواننده را به شناخت دوباره از نهج البلاغه وا می دارد و در واقع نوع استفاده از این جملات باعث می شود اشتیاق خواندن این کتاب در خواننده  بیدار شود .

 در واقع قدیس کتابی است با یک موضوع تکراری ولی بیانی تازه چرا که نویسندگان بی شماری درباره حکومت علی (ع) کتاب نوشته اند ، فیلمسازان بسیاری درباره اش فیلم ساخته اند و خلاصه هنرمندان زیادی درباره اش گفته اند. اما قدیس به نرمی خواننده را وارد ماجرایی می کند که قبلا هم بسیار راجع به آن شنیده اما نه این گونه . ابراهیم حسن بیگی به عنوان یک نویسنده اهمیت داشته هایی چون علی (ع) و نهج البلاغه را با بیانی دیگر مطرح می کند. بیانی با تکیه بر منابع و ماخذ فراوان که مورد پسند نسل امروز است ، نسلی که دیگر هر حرفی را از هر زبانی نمی پذیرد . نویسنده در کنار موضوع اصلی داستان نگاهی انسانی دارد به پذیرش ادیان مختلف از دیدگاه اسلامی و همینطور نشان دادن  برتری اخلاق به برخی اختلافات ظاهری در ادیان مختلف و بالاخره با به پایان رسیدن داستان باری از روی دوش خواننده برداشته می شود ، همان باری که از روی دوش کشیش برداشته شد.