آدمهای روزگار ما چهار دسته اند. منظورم این است در این حوزه خاصی که می خواهم بگویم چهار دسته اند ، یا اصلا بهتر است بگویم من چهار دسته دیدمشان. یک دسته آنهایی که ایمان دارند. دسته دیگر آنها که ایمان ندارند. دسته سوم و چهارم که در واقع یک دسته اند و به دو گروه تقسیم شده اند آنها که ایمان دارند ولی از ایمان خود در عذابند و آنها که ایمان ندارند از بی ایمانی خود در فرار. آنکه ایمان دارد نمی تواند بدون آن زندگی کند و از تهی بودن می ترسد، و کسی که بی ایمان است سنگینی بار یقین عذابش میدهد. این دو دسته اول یک جورهایی تکلیفشان با خودشان روشن است و خود را از ترس و عذاب سنگینی یا تهی بودن دور نگه می دارند. اما آنانکه تکلیفشان روشن نیست و پیوسته در عذابند همان دسته آخر است . آنانی که ایمان دارند ولی گوشه چشمی هم به بی ایمانان دارند و هی نکوهششان میکنند شاید که آنها را از راه خود بازگردانند و تائیدی شوند بر یقین این گروه و آنانکه هنوز تکلیفشان با بی ایمانی روشن نیست و هی گروه متقین را سرزنش میکند و به بلاهت محکوم میکند تا بلکه صحه بگذارند بر چیزی که هنوز در آن به یقین نرسیده و در واقع نه طاقت تهی بودن دارند نه تحمل بار ایمان را و در دریای متلاطمی از وحشت دست و پا می زنند ، چرا که هنوز  به یقین ایمان و یا بی ایمانی نرسیده اند. و به همین واسطه است که به دیگران چنگ می اندازند بلکه خود را خلاص کنند.