که برای طلب علم هجرت کرده ام ... و با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر  ... ( کلیله و دمنه ) 

فرودگاه هر چه از خانه ات دورتر باشد و چمدان مسافرت بزرگتر و سنگین تر، یعنی او که از راه رسیده راه طولانی تری آمده و مدت زیادی دور بوده از جایی که باید باشد. اگرچه طول زمان و کم یا زیادش در دوریها بستگی به افراد هم دارد. گاهی یک ماه دوری از کسی همان یک ماه است و شاید هم کمتر، گاهی هم یک ماه دوری از کس دیگری به اندازه ی قرنها می گذرد و، وای از قرنهایی که چون کوهی بر شانه ات سنگینی می کند و چه لحظه ی خوشی است دیدن سفر کرده ای آن هم از پس قرنها. مسافری که با خودش بوی وطن دارد و عطر مادر. مسافری که لازم نیست سبزی خشک را از جلوی بینی اش دور کنی چون تحمل عطرش را ندارد و برایش توضیح دهی لواشک چیست و لازم نیست به چشمهای وحشت زده اش خیره شوی وقتی که داری از کله پاچه میگویی. مسافری که از هویت خودت به سوی تو آمده و نه تنها هیچ چیز تو برایش عجیب نیست، که اصلا خود توست و میتوانی ناز و کرشمه ات را با بازیهای زبان مادری ات در هم آمیزی و شهد و شکر شود ثانیه هایت، آن هم پس از قرنها دوری. مسافری که از خانه ات آمده، به خانه ات ...