نمی دانم اولین کسی که تصمیم گرفت روز تولد عزیزش را به خاطر بسپارد و هر سال به یادش بیاورد، چه کسی بوده! اما به نظرم دنبال بهانه بوده، بهانه برای آنکه عشق را یادآوری کند و بگوید دوستت دارم. نه اینکه گفتن دوستت دارم بهانه بخواهد، اما فکرش را بکن بخواهم همه ی دوستت دارمهای این همه سال با هم بودنمان را جمع کنم توی یک جعبه ای تا دنبال بهانه برای دوباره گفتنش نباشم، خب اولا که چه جعبه ی بزرگی بشود!! شاید بزرگتر از همه ی دنیا، بعدش هم هر دفعه بخواهم دوستت دارم را به زبان بیاورم می توانم بروم در آن جعبه را باز کنم و یکی از همان تکراریهایش را بیرون بکشم. نمی شود دیگر، اسمش می شود یک دوستت دارم کلیشه ای. آخر همیشه یک جور دیگر از دفعه ی قبل دوستت دارم. نمی توانم نگویم دوستت دارم، نمی توانم دوست داشتنت را توی یک جعبه نگه دارم و هر بار تکرارش کنم، بگذار هر دوستت دارمی که از دهانم بیرون می آید برود بالا و توی فضا منتشر شود، آنقدر تکثیر شود که هیچ چیز جز عطر عشق در هوایمان نباشد. بگذار دنبال بهانه باشم برای لذت از گفتن دوستت دارمها.