این خانه های دوست داشتنی

خاله ای دارم که خانه مادری ام خانه دومش بود و همیشه میگفت این خانه زنانه است ، از بس در آن دختر زیاد است گرمایش دوچندان شده، آدم را به سمت خود میکشاند ، از هر جای دنیا خسته و مانده به سویش بروی کسی هست که با لبخند این در را به رویت بگشاید و یک استکان چای و یک ظرف غذای گرم برایت بریزد تا خستگی و اندوه را از روحت بزداید. حالا دخترهای آن خانه برای خود خانه های جداگانه ای دارند ولی خانه همان است و هنوز هم خاصیت خود را از دست نداده. هنوز هم از هر جای دنیا خسته و درمانده به سویش بروی کسی هست که در به رویت بگشاید و لبخندی تحویلت دهد و گرمای یک آغوش باز و یک استکان چای تازه دم به روحت تازگی دهد. بعضی خانه ها اینجورند دیگر . هیچ وقت هم خاصیتشان کم نمی شود ، چون صاحب آن معرفتش کم نمی شود. مثل خانه دوستی در غربت که همیشه شادیهایش را با تو قسمت میکند و غمهایش را آنقدر از تو پنهان میکند که شاید به اشتباه فکر کنی هیچ وقت غمی ندارد. گرمای وجودش آنقدر زیاد است که تمام خانه را پر می کند و حتی از در هم به بیرون سرک می کشد و می خواندت که بیا . بیا و دمی بنشین و غمهای دلت را بتکان ، چرا که فردا روزی دیگر است .
 
 
 
/ 2 نظر / 10 بازدید
حمید

جالب بود خانم نویسنده و جالب تر اینکه هر دو ذوقی اهل نوشتن هستند.موفق باشید

حمید

جالب بود خانم نویسنده و جالب تر اینکه هر دو ذوقی اهل نوشتن هستند.موفق باشید