جان هایی که جان اند

مادربزرگم برای بردن اسم هر کسی از زن و مرد، بزرگ و کوچک، پیر و جوان، یک جان پسوند نامش می کرد. نه فقط مادربزرگم که اغلب بزرگان خانواده پدری و مادری ام که همه شان از یک قوم مشترک اند هم همینطوراند. در واقع این روش صدا زدن یک جور سنت است میان قومشان. فاطمه که یک زن سنتی است و اغلب با دوستان هم جنسش به خرید و مهمانی می رود و تقریبا یک زندگی زناشویی غیر مشترک با همسرش دارد نیز همیشه یک جان، پسوند نام همسرش می کند برای صدا زدن او. سهیلا یک زن  جوان کارمند است. از آن زنهایی که پله های پیشرفت را به سرعت طی کرد و شد رئیس اداره اش. او دوست دارد دختر سه ساله و پسر هفت ساله اش بسیار مدرن باشند و سعی میکند تا با تکنولوژی روز آشنا باشند. سهیلا فکر می کند اگر فرزندانش او را با نام کوچک صدا بزنند و یک جان هم بگذارند کنار نامش، چرخه ی مدرن بودنشان تکمیل می شود. گیتی آرایشگر است و بسیار مهربان. او چهار فرزند قد و نیم قد دارد و احساسات مادرانه اش به او اجازه نمی دهد حتی در بدترین شرایط روحی و جسمی هم برای تنبهشان تدبیری کند. فقط هر وقت  عصبانیتش به واسطه شیطنتهای کودکانش، به اوج خود می رسد کمی صدایش را بلند میکند و از لابه لای دندانهایش نام فرزندش را به زبان می آورد و با غیظ یک جان هم میگذارد کنار نام او تا حساب کار دستش بیاید. رامین یک مرد میانسال و بسیار خوش مشرب است و همسر و دوست دخترش را دوست دارد. او در مقابل آنها نامشان را بدون پسوند جان به زبان نمی آورد. محمد هم یک پدر است که هر وقت به  دختر جان چهار ساله اش نگاه می کند، قند توی دلش آب می شود. حوریه اما جان را پسوند نام هر کسی نمی کند. او فقط یک جان دارد، جانی که جان است. او آماده است هر لحظه جانش را فدای جان اش کند. آن قدر جان اش در تار و پودش ریشه دوانده که دیگر آن پسوند را به زیان نمی آورد. فقط هرگاه نام حوریه بر زبان جان جاری می شود، او پاسخ می دهد جانم ... جانی که جان اش را قربانی اش می کند. همه ی جان گفتنها، جان جان نیستند. برخی جانها از روی عادت گفته می شوند، بعضی از روی عصبانیت و حرص، بعضی برای خر کردن دیگران،  اما بعضی هم خود خود جان اند، وقتی نامشان بر زبان جاری میشود، دل بیخود از خود می شود آن قدری که می خواهد بیرون بزند از قفس سینه و گونه ها گل می اندازند و نفس عطرآگین می شود، جان هایی که جان اند. 

/ 0 نظر / 10 بازدید