دنیا و آدمهایش

یک روز، یک دلال هنری (از بس با ادب است دلم نمی خواهد او را دلال صدا بزنم، اما او فقط یک دلال است) زنگ زد و درباره پروژه اش حرف زد. ته حرفهایش میدانستم هدفش چیست و خواستم خیالش را راحت کنم که پولی از بابت کارهای من دستش را نمی گیرد و گفتم فکر نمی کنم کارهای من به دردش بخورد، چون کارهای من همه ایرانی اند. اما باز حرفهایش را تکرار کرد. خسته شدم و گفتم به حرفهایش فکر میکنم. . و اصلا احتمال نمی دادم دوباره زنگ بزند. اما او دوباره تماس گرفت، و دوباره. حالا هر روز زنگ می زند و می گوید: های ندا، آر یو استیل تینکینگ... با هر زبانی سعی کردم به او بفهمانم میخش را جای بدی کوبیده، اما انگار او هنوز امیدوار است، تا جایی که شک کرده ام نکند حق با او باشد و من اشتباه می کنم. شاید حتی از کارهای من هم یک پولی در بیاید. حالا نه برای من و شاید برای دیگری! دارم به این فکر می کنم که دنیا به چنین آدمهایی نیاز دارد، به آدمهایی که ول کن معامله نیستند. آدمهایی که گیر می دهند، کنه اند، دودستی دنیا را چسبیده اند و هی می خواهند یک چیزی از تویش در بیاورند. آدمهایی که وقتی یک چیزی را نشانه می روند تا توجه اطرافشان را به آن جلب نکنند، آرام نمی گیرند. حتی گاهی هم برای رسیدن به هدفشان ممکن است تو را به قهقرا بفرستند، اما به خاطر همان هدف دستشان را دراز می کنند و روی هوا نگهت می دارند، آنها می دانند برای بقای خودمان، همه به هم محتاجیم. آدمهایی که باعث می شوند فکر کنی شاید هم اشتباه از تو باشد ...

/ 0 نظر / 12 بازدید