اندر احوالات علم بهتر است یا ثروت

راستش را بخواهید تا زمانی که به دهه سوم عمرم نرسیده بودم دائم بین انتخاب علم و ثروت سردرگم بودم . تا بالاخره فهمیدم استعداد ثروت اندوزی ندارم و راه دیگری جز انتخاب علم برایم نماند . ولی این نه تنها پایان سردرگمی نبود ، بلکه هر روز بر میزانش اضافه هم شد . مخصوصا از زمانی که دولت مهرورز! تصمیم گرفت تا از بار سختی و مشکلات دانشجویان با دادن ارز دولتی بکاهد . حالا اینکه چه شد تا نرخ ارز به اینجا رسید را واگذار میکنم به خدای عالم به همه چیز وگرنه به من چه که تنها کسی که از بالا رفتن نرخ ارز سود میبرد فقط همین دولت مهرورز! ماست ، اما ما این بار این قضیه را زیر سبیلی رد میکنیم ، چرا که همه ی ما ایرانیها گاهی اوقات از این ماجرای زیر سبیلی سود برده ایم و می رویم سراغ دلایل بعدی پیدایش سردرگمی مان . داستان پروسه تحویل ارز دانشجویی و داستان گرفتن وکالتنامه و بندگان خدایی که وکیل می شوند تا از این بانک به آن بانک بروند و قوانین و بخشنامه های متفاوت را بشنوند اصلا انگار نه انگار که همه ی این بانکها در یک کشور است ! و انتقال ارز دولتی به شیوه عصر حجری آن یعنی تحویل گرفتن دلار و تبدیل آن به ریال و واریز آن به حساب صرافی و دوباره تحویل گرفتن آن به دلار و باز هم تبدیلش به پول کشور محل اقامتت هم به علت عدم ارتباطات بانکی خود داستان مفصل و پیچیده و شاید بامزه ای ! است که بماند . راستش علت دیگر سر درگمی من به درخواستهای کارمند مسئولیت پذیر بانک مربوطه بر میگردد که دو ماهی است پرونده ی ما را زیر و رو می کند و کم و کسری اش را طلب می کند . 1- کپی صفحه ی ویزای جدید دانشجویی که به دلیل پروسه اداری به اتمام رسیده بود ، باز خدا پدر این اداره ایمیگریشن را بیامرزد که این بار خیلی زود ویزای مجدد صادر کرد ، وگرنه که کارمند مربوطه طلب نامه ای از طرف اداره مهاجرت کرده بود!!! ( تو اداره مهاجرت به هر کی گفتم یه نامه برای چی میخوام بهم خندید ) 2- نامه ای از طرف وزارت علوم مبنی بر این که همسر محترم این ترم از امکانات ارز دانشجویی استفاده نکرده !!! ( اصلا بر فرض که علم هم پیشرفت نکرده ، یا اصلا بر فرض که ما به هزار و یک دلیل سیستمهای پیشرفته اطلاعاتی نداریم آیا نباید برای این قضیه که ممکنه یه زن و شوهری با هم قصد ادامه تحصیل داشته باشن یه فکری میشد ؟!!! ) و مدارک دیگری که هزار بار ثابت کند من یک دانشجوی مفلسم و نمیخواهم سر دولت مهرورز ! کلاه بگذارم . حالا من نمیدانم باید تشکر کنم از چه کسی و به چه علتی یا غر بزنم به چه کسی و به چه علتی !!! همین شد که فکر کردم اصلا بهتر است باز هم به این مسئله فکر کنم که آیا علم بهتر است یا ثروت !!!
 
 
/ 0 نظر / 4 بازدید