تیر مژگان و کمان ابرویش

... مهلکه ی پر ز نهیبی است عشق (منظومه زهره و منوچهر / ایرج میرزا )
مهلکه ای است بر جان، توامان از دل بستن و دل بریدن. عشق اسماعیل را وا میدارد به گفتن : یا ابت افعل ما تومر ستحدنی (صافات/ 102) و ابراهیم را به تله للجبین (صافات /103). و چه آزمون بزرگی است، وقتی رها می شوی از هر چه غیر در سرزمینی که آدم بهشت را آرزو کرد و ابراهیم، اسماعیل را، در منا که سنگ ریزه هایش شهادت می دهند بر فرار ابلیس، آنجا که سخت ترین امتحانت را پس میدهی، آزمون عشق و سلام علی ابراهیم، کذالک نجزی المحسنین (صافات /109،110)
تیر مژگان و کمان ابرویش / عاشقان را عید قربان می کند (سعدی)
         
Matthew's Lutheran Church in Charleston                                           

 
/ 1 نظر / 3 بازدید
فرزانه

سلام ندا خانوم. بعضی از داستان هاتونو خوندم.واقعا قلم خوبی دارید.بهتون تبریک میگم.داستان چشم های آبی رو دوس داشتم.[لبخند]