رفتن، دوباره رفتن ...

تو یه موقعیتی قرار گرفتم که مجبور شدم خیاطی کنم ، تو این چند سال امکاناتش رو نداشتم وگرنه هم خیاطی رو دوست دارم هم اینکه آدم به واسطه خیاطی کردن خیلی چیزای دیگه هم یاد میگیره. یادمه وقتی میرفتم هنرستان یه معلم سخت گیر داشتم که یه تکه کلام داشت گاهی حتی بدون اینکه به کار آدم نگاه کنه میگفت : بشکاف ... و این بدوز و بشکافها اونقدر ادامه پیدا میکرد تا بالاخره رضایت میداد و سر تکون میداد که خوبه. اما ای کاش اشکال از دوختن بود و فقط با شکافتن و دوباره دوختن حل میشد امان از روزی که اشتباه از برش لباس بود دیگه هیچ کاری نمی شد کرد، جز رفع کردن مشکل طراحی الگو و دوباره برش زدن . و خوب از اول برش زدن هم یعنی وقت و پول بیشتر هزینه کردن ، اونم به خاطر اشتباه گذشته. خلاصه اینکه برای رسیدن به خیلی چیزای ساده تو این دنیا اگه از اولش الگو درست کشیده شده باشه مشکلات کمتره و اگه اشتباهی تو مسیر پیش بیاد شاید بشه فقط با برگشتن از مسیر و دوباره رفتن حلش کرد.
 
 
/ 2 نظر / 8 بازدید
سحر

ندا سلام ممنون از وب لاگ جالبت ، امیدوارم خوب باشه همیشه . منم با کمک دوستام "مجله تصویری مشاهده!" رو ساختیم که بیشتر از 40000 تا عکس خوب داخلشه و روزی 200 تا عکس جدید هم اضافه می کنیم ، بیا ببین نظرت چیه اگه دیدی مفیده و خوشت اومده ، تو وبلاگت بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات بتونین همیشه ازش استفاده کنین . فعلا بای

سلام امیدوارم هیچوقت مجبور به شکافتن و تغییر الگو نباشید؛ البته بعضی چیزها با شکافتن و تغییر الگو هم درست نمیشن. اگه بخواد نشه نمیشه ع.حسینی