حمید پور بهرامی و نقاشی هایش

حمید پوربهرامی  متولد 1335 و فارغ التحصیل نقاشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است و بیش از سی نمایشگا ه انفرادی و گروهی نقاشی در داخل و خارج از ایران در کارنامه هنری اش دارد. همزمان با تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا و آشنایی با عبدالله اسکندری به عنوان طراح صحنه و چهره پرداز وارد سینما شد. او طراح صحنه فیلم قصه های کیش (اپیزود اول کشتی یونانی) 1377 وچهره پرداز فیلمهایی چون:  افسانه مه پلنگ 1370   مهاجران 1369 ای ایران 1368  تا غروب 1367  ترن 1366  جهیزیه برای رباب 1366 و ناخدا خورشید 1365 است. او انیمیشن عروسکی را هم در کنار نقاشی و چهره پردازی تجربه کرده است.  
چند سالی است از ایران مهاجرت کرده و به تازگی نمایشگاهی از آثارش در گالری آرت سنی کوالالامپور برگزار شد که با استقبال فراوانی هم رو به رو شد.  چهره ی متفکر و صمیمی همینطور صدای گرم و گیرایش نشانه هایی از اصالت جنوبی اوست. او در آبادان متولد شد و مثل هزاران جنوبی دیگر جنگ زندگی او را دگرگون کرد. او در میان حرفهایش دائم از آبادن میگوید، آبادانی که برایش یادآور سینما آزاد است و ناصر تقوایی و نجف دریابندری و دیگران ، آبادانی که برایش نمادی است از تمدن و به روز بودن و امکانات آموزشی و تفریحی که دیگر وجود ندارند ، پوربهرامی میگوید جنگ آبادان را از ما گرفت. پور بهرامی گرچه در هر دو رشته نقاشی و سینما موفق بوده ولی نقاشی اش را خلاقیت درونی خود و کار در سینما را ساعت تفریحی برای دور شدن از روزمرگیهای زندگی معرفی میکند . او میگوید شاید در این دوره آثار سینمایی و به خصوص ویدئو آرت که برخاسته از اندیشه ی معاصر است کاربرد بیشتری داشته باشد امااین نقاشی بود که با بوی رنگ و تربانتین به سراغ من آمد.
 نقاشی هایش سرشارند ازفضاهای خلوت و سورئال و رنگهای خاکستری ، فضاهایی که گاهی مخاطب را به یاد نوشته های مارکز میاندازند ، زنانی با پوشش خاص جنوبی ، شنای گاومیشها و بچه هایی که با آنها هم بازی می شوند و چهره های آفتاب سوخته . پوربهرامی درباره آثاراش میگوید همه ی اینها گفتن از چیزی است که دیگر وجود ندارد. گذشته ای که  در او حل شده و ظاهرا هیچگاه رهایش نخواهد کرد. مثل دری در پشت سر که هیچ وقت بسته نشده . او درباره ی این نقاشیها اضافه میکند علاوه بر  تاثیر ناخود آگاه محیط  علاقه به فرهنگ و موسیقی اسپانیولی و نقاشی های امپرسیونیستی نیز در خلق این آثار بی تاثیر نبوده است . او موسیقی باد لا به لای برگهای نخل و حرکت زنهای عرب در نخلستان را در اشعار لورکا می بیند و تجلی دنیای اطراف را در آدمهای دور و برش و معتقد است انسان در ارتباطش با دیگران است که اهمیت پیدا میکند و مخاطب آثارش را وادار به وصل این حلقه ها میکند برای رسیدن به زنجیره ی پیدایش آنها.  
 
 
/ 1 نظر / 33 بازدید