زمان

رو به رویم نشسته بودی و رد نگاهت به ساعت بود که تیک تاکش دلم را آشوب می کرد. اما تو که اصلا نشنیدی تپشهای قلبم را که با تیک تاک ساعت در گذر زمان یکی شده بود. گفتی زمان زود می گذرد. لابد تو هم مثل نیوتن فکر می کنی می شود زمان را اندازه گرفت. نه تو نمی دانی زمان چیست. زمان یعنی از حالا تا وقت آمدنت، تا وقت دیدارت. زمانی که نه آغازی دارد و نه پایانی. دل که حسابش جداست از نظریات علمی و فلسفی، می داند چرا گاهی زمان کش می آید و به کندی می گذرد و گاهی چون نور و از صوت هم پیشی می گیرد. زمان یعنی تو هستی و نمی گذرد و تو نیستی و می گذرد. 

/ 1 نظر / 10 بازدید