امید زندگی است و ناامیدی مرگ

امید چشمهای خندان کودک آواره از جنگ است که عروسکش را از زیر آوار بیرون کشیده
و ناامیدی همانا چهره مخوف جنگ، 
امید، کاشتن بذر تربچه در یک گلدان نقلی روی خط استوا است،
ناامیدی دیدن علفهای هرز رشد کرده در گلدان، 
ناامیدی سرفه های ممتد شبانه در آب و هوای استوا است،
امید اما با اثر رخوتناک آنتی هیستامین میآید،
ناامیدی صورت حساب دانشگاه است و ارقام زیر ستون بدهکار،
امید با ایمیل روز بعد و عذرخواهی حسابداری از راه میرسد،
ناامیدی با خستگی و گرسنگی یک روز سخت همراه است،
امید اما با رایحه دلمه از شب قبل مانده،
امید سفره رنگین غذا است برای همه،
ناامیدی ظرفهای خالی و کثیف برای آنکه شستن ظرفها را دوست ندارد،
امید همان پیراهن قرمز نخی و سبک است با گلهای آبی و سفید،
ناامیدی اما به مثل آن کفشهای پاشنه دار تنگ است که هنوز هم میپوشم به "امید" آنکه کمی جا باز کند.
امید و ناامیدی وابسته و پیوسته به هم اند و به مثل هستی و نیستی دائم در پی هم اند.
اصلا پیشوند حرف نفی باید بیاید تا امید بیشتر دیده شود.
امید همیشه میآید که بماند که بماند که بماند،
ناامیدی اما میداند که میآید که برود...
/ 1 نظر / 11 بازدید
میرزا

[گل]