جانا، تو را که گفت که احوال ما مپرس

وقتی زیادی به جلو نگاه کنی از پشت سرت غافل می شوی. وقتی همه ی حواست را بدهی به "او" از "من" باز میمانی. وقتی در خودت غرق شوی دیگر کسی را نمیبینی که دست یاری به سویش دراز کنی. هاوکینگ عزیز با خدا حال نمی کند، با فلسفه هم، اما تنها هم نمانده، فیزیک را که هنوز دور نیانداخته، کمبریج را هم. اصلا قرار نیست همه مثل هم باشند که! بعضیها هم دوست ندارند از وجود لذت ببرند. برای همین هم کلهم منکر حضور می شوند. صادق خان هدایت یک روزی می گفت خوب است آدم جای شاشیدن به هر چیزی را بگذارد، یعنی منظورش این بوده که همه چیز را به گند بکشیم!!! نه خب فکر کنم فقط بهتر است جای عقب گرفتن از هر چیزی را بگذاریم. بالاخره آدمی مجبور است یک جایی تصمیم هایی بگیرد، می شود تصمیم را بدون گند زدن به چیزی گرفت. هر چه باشد، چه دانم های بسیار است، لیکن من نمی دانم ... اصلا از همه ی اینها بگذریم، جانا، تو را که گفت که احوال ما مپرس ؟!

/ 1 نظر / 14 بازدید