مگو، هیچ مگو ...

شاید یک نفس راحتی میکشیدم، اگر فاصله ی بین دل و زبان با عقل پر نمی شد و آن حرفهایی که از دل جوانه میزد و رشد می کرد و بالا می آمد راهش را نمی کشید که برود و یک دوری هم گرد عقل بزند و اگر او اجازه داد به سمت زبان برود یا نرود! چه دوستت دارم گفتنها، ابراز دلتنگیها، نگرانیها و حتی چه فحشهایی که حد فاصل دل و عقل مانده و فراتر نرفته و به زبانم نرسیده اند. هر کدامشان به مثابه کتکتهایی است که ابی (بهروز وثوقی) فیلم کندو در کافه ها و رستورانهای حد فاصل لاله زار تا پل تجریش خورد تا نیمه جانش کرد و آخر هم روانه ی زندان. همین است دیگر یا نمی گویی و نیمه جان می شوی و زندانی، یا اگر بگویی زده ای یک نفر دیگر را نیمه جان کرده ای و ...
 
/ 0 نظر / 4 بازدید